اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

822

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چون عارف شاهد اين حال گردد همه مقادير جز قدر خداى عز و جلّ نزديك وى حقير گردد ؛ از بهر آنكه چون همه عزها اندر جنب عز حق ذل بيند و داند كه از ذل عز طلب كردن محال است ؛ و چون همه غناها اندر جنب غناى حق تعالى فقر بيند ، داند كه از فقر غنا طلب كردن محال است . و چون همه بقاها اندر جنب بقاى حق تعالى فنا بيند داند كه از فنا بقا طلب كردن محال است . و چون همه وجودها اندر جنب وجود حق تعالى عدم بيند داند كه از عدم وجود طلب كردن محال است . و چون همه قدرتها اندر جنب قدرت حق تعالى عجز بيند داند كه از عجز قدرت طلب كردن محال است ؛ و ديگر صفات هم بر اين قياس ، همه قدرها از سر وى ساقط گردد . اندر ديدن حقارت قدرتها سر وى نظارهء قدر حق گردد . عز از عزيز جويد ؛ غنا از غنى جويد ؛ قدرت از قادر جويد . كار وى با كار خلق ضد گردد . وجود خلق وى را عدم گردد و عدم خلق وى را وجود گردد . بلاى خلق وى را راحت گردد و راحت خلق وى را بلا گردد . غناى خلق وى را فقر گردد و فقر خلق وى را غنا گردد . عز خلق وى را ذل گردد و ذل خلق وى را عز گردد . انس خلق وى را وحشت گردد و وحشت خلق وى را انس گردد . فناى خلق وى را بقا گردد و بقاى خلق وى را فنا گردد . آنگه گفت : « و لا يشهد مع قدر الله قدرا » . گفت : با قدر حق تعالى هيچ قدر نبيند ، اين مقام برتر است از بهر آنكه به مقام ازل با قدر حق تعالى قدرى ديگر نديد تا حقارت آن قدرها بشناخت ، از بهر آنكه هنوز اندر مشاهدت حق تعالى مستوفا نگشته بود ، اندر وى فضلى مانده بود از مشاهدت حق تعالى تا غير حق نتوانست ديدن ؛ و وى را از وى چيزى مانده بود تا ميان قدر حق و قدر غير حق تمييز توانست كردن . و اين مقام نزديك بزرگان خرد مقامى است . روزى فقيرى همى نماز كرد . چون فارغ شد گفت : الحمد لله على التوفيق و استغفر الله من التقصير . پيرى بانگ بر وى زد و گفت پنداشتم موحدى ، هنوز مشركى . گفت يا شيخ چرا ؟ گفت تا نماز بينى تقصير چگونه بينى ؟ ! تا استغفار كنى و تا نماز بينى توفيق